|
مادرزن یا داماد؟؟؟
مطلبی رو که واستون آماده کردم دیدگاه زیگموند فروید در مورد جنگ فتنه انگیز و همیشه پابرجای بین دو رقیب دیرینه وسرسخت هستش به نام مادرزن و داماد................جنگی دیرینه و با ابعادی گسترده بین این دو موجود عجییییییییییییییییییییییییییییییییییب .......البته جنگ بین عروس و مادرشوهر رو که جنگی به مراتب فجیعتر و مخربتر هستش و تحلیل روانکاوی اونو به زودی واستون میزارم...
حالا واسه تحلیل روانکاوی جنگ و تعارض بین این دو موجود عجیب الخلقه(مادرزن و داماد).....یه سر به ادامه مطلب بزنید...
نمیتوان این همه دشمنی ها،خصومتها و پرهیزها را مابین داماد و مادرزن بی پایه انگاشت.شک نیست این پرهیزها و خصومتها پایه روانکاوی عمیقی دارد و بر شالوده اساس روابط زن و مرد متکی میباشند.در مورد علت این پرهیز ها و خصومات به طور وضوح آراء متفاوتی به چشم میخورد.
فروید میگوید:
"این گونه تضادها مابین داماد و مادرزن براساس "دوگانگی عواطف" که در واقع علت این پرهیزها و خصومتها میباشد برخورد دو عاطفه مهر و کین است که باهم آمیخته اند.
اگر بادقت به این مساله بنگریم تااندازه ای نکات تاریک و مبهم آن روشن به نظر میرسد.مادرزن از چند لحاظ نسبت به داماد کین ورزیده و نسبت به او احساس خصومت و دشمنی مینماید.میدانیم که زن پس از اینکه صاحب فرزند شد مقدار زیادی از تمایلات سرکوفته خود را به وسیله فرزندانش ارضاء مینماید.هنگامی که دخترش به شوهرمیرود اساس حس تملک خود را جریحه دار می یابد و در مقابل این از دست دادن واکنشی نشان میدهد-بدین مفهوم که تصمیم میگیرد تا بر داماد اعمال قدرت نماید و بدین گونه سلطه و حاکمیت خود را در خانواده تامین نماید.لیکن از این رهگذر سودی نیافته و مواجه با عدم موفقیت میگردد.البته نه تنها حاکمیت خود را بر دختر از دست داده باکه داماد هم بر او تمکین ننموده و داماد استقلال خود را حفظ مینماید.از طرف دیگر شرم و اکراهی که در مادرزن به وجود می آید و بر اثر اینکه دختر خود را به بیگانه ای سپرده،نسبت به آن بیگانه احساس اکراه مینماید.داماد هم بنابر اصولی،احساسی بر مبنای عدم اعتماد،سوء نیت و خصومت نسبت به مادرزن پیدا میکند.داماد به مادرزن که سابقا نسبت به جفتش احساساتی عشق آمیز و عواطفی مهرانگیز داشته حذر میکند و به او حسادت میورزد،مرد پس از ازدواج خواهان این است که آزادی خود را حفظ کرده و تحت سلطه دیگری قرار نگیرد،در صورتی که مادرزن میکوشد بر او حاکمیت برقرار کند.
اما یه عامل رو نباید از نظر دور داشت.مرد از زن خود تصوری رویایی و طلایی دارد،لیکن این تصور را با دیدن مادر همسر خود از دست میدهد.در صورت اخمو و درهم شکسته مادر همسر خود،صورت فردای زن جوان و زیبایش را میبیند.داماد در این صورت کریه و اخموی مادرزنش تصور رویایی همسرش را از دست داده و به همین خاطر نسبت به این عامل آشوب حس اشمئزازی در خود می یابد."
خب دوستان خسته نباشید......این نظرات فروید بود که واستون نوشتم....حرفاشو قبول دارین؟
خودتون قضاوت کنین.....حق رو به کدومشون میدین؟.......داماد یا مادرزن؟
به نظرتون دخالت مادرزن چه مشکلاتی رو در زندگی زناشویی داماد و همسرش میتونه به وجود بیاره؟
اصلا راهکارتون واسه حل این مساله چی هستش؟؟؟؟؟؟ منتظر نظرات قشنگتون هستم دوستان ............... منبع: "روانکاوی برای همه" زیگموند فروید
|