تبليغاتX
Student Academy of Psychoanalysis - روانکاوی و فروید
 
   
     
 
 
 
فروید و ویلیام جیمز


فروید در سفر به آمریکا با "ویلیام جیمز" ملاقات کرد.فروید در اینبار میگوید :

هیچگاه نمیتوانم این منظره را به دست فراموشی بسپارم، هنگام گردش او ناگهان توقف نمود و دستکش خود را به من داد و خواهش کرد تا همچنان به راه رفتن ادامه دهم آنگاه قول داد پس از گذراندن بحران آنزین سینه(ناراحتی قلبی) که درآینده به وی مستولی میشد به من کمک کند ولی او یک سال بعد در گذشت. از آن حادثه تا به امروز من بارها چنین شجاعتی را در برابر مرگ را ستوده و برای خود نیز آرزو کرده ام.
منبع : Ferud : Selbstdarstellung

 
 
   |    نوشته شده به قلم شایان یاورزاده (کارگزار رسانه)
 
 
 

به مناسبت 23 سپتامبر

درگذشت فروید پدر مهربان روانکاوی

 داستان از امير عسكری

روی تخت دراز کشیده بود، دستانش می لرزید، سکوت عجیبی بود، طوریکه صدای خش خش ورق کاغذی را که در دستش بود می شنید. می خواست جمله ای را یادداشت کند، اما نمی توانست قلم را روی کاغذ

بفشارد. با خودش گفت: "چطور می شود بدون نوشتن زندگی کرد؟".
سکوت شب خوابی عمیق، همراه با رویاهای زیبا را تدارک دیده بود. رویاهایی به وسعت  ستاره های آسمان شب های وین. شب هایی که با نارفیقان و ناکسان در کنار شومینه طبقه همکف می نشستند و چپق می کشیدند و دمی به خمره می زدند. آنقدر می گفتند و می نوشتند تا سپیده صبح از لانه اش در می آمد و پسرک دوچرخه سوار روزنامه را به بالکن طبقه دوم پرتاب می کرد و مرد شیرفروش پاکت شیر را به درون سبد کنار باغچه می گذاشت.
یاد آخرین شب چهارشنبه ای افتاد که در کنار عده کمی از مریدانش نشسته بود و همچنان که پیپش را دود می کرد به ارنست گفت:" من خیلی دوست دارم بدانم که تو سرانجام، چگونه آخر داستان زندگی  مرا رقم می زنی!". ارنست با خنده ای تلخ جواب داد: " با گریه !".
یاد شهرش افتاد که چقدر زیبا بود، یاد سگش که به خانم جونز سپرد، میز مطالعه اش که نتوانست آخرین یادداشتش را به اتمام برساند، مجسمه های عتیقه اش که مدتها بود گرد و خاک زیادی را روی خود تحمل می کردند، صندلی راحتی اش که هر وقت گردنش درد می گرفت خودش را روی آن ول می کرد، یاد عزیزانش که در جنگ مُردند و یاد دوستانش که هر کدام به سویی گریختند. قطره اشکی از گوشه چشمش جاری شد و به خط چروک گونه اش رسید و از آنجا با نرمی زیاد به کنار گوشش رسید و بر روی بالش چکید. کمی مکث کرد، پخته تر و محکم تر از آن بود که برای درد شدیدِ که در دهان و فک و لثه ها داشت گریه کند، گریه اش از برای تلخی روزگار بود. از دست قدرت طلبی و پرخاشگری انسان بود، از این همه جنگ و خرابی و کشتار بود. هر وقت یاد آخرین وداع با سرزمینش می افتاد، دلش به درد می آمد. دوست داشت هم آنجایی که به دنیا آمده بمیرد. دوست داشت که دوران پایانی روزهای زندگی اش، آسوده خاطر باشد تا با آرامش بار سفر را ببندد. احساس کرد که بالشش نمناک شده، دوست داشت بالش را برگرداند اما قادر به تکان خوردن نبود.
از آخرین عمل روی سقف دهانش دو روزی می گذشت. دیگر جراحی دهان برایش مثل پیش پیش کردن گربه شده بود. هر وقت دکترها برایش پیش پیش می کردند خودش را در زیر چراغ بزرگ اتاق عمل می دید. "این بار سی و یکم بود یا نه سی و سوم! نمی دانم شاید هم بیشتر". احساس خستگی تمام وجودش را گرفته بود اگرچه مرفین کمی از دردش می کاست اما کافی نبود. "چطور می توانم از دست این زندگی نکبت بار خلاص شوم؟". یاد عمه خانم افتاد که چطور شب یکشنبه پس از آن میهمانی مجلل در حالیکه شادمان به رختخواب رفت، اما هرگز صبح فردایش را ندید. "چرا برخی موقع مرگ اینقدر سخت جان می دهند؟ اما بعضی به آسانی شکستن نوک یک مداد تیز!". ناگهان فکری نقره ای کرد. خودش است! مرفین، بله مرفین!
دستش عرق کرده بود و کاغذ سفید کاملا مچاله شده بود. ورق را محکمتر فشرد و به کنار تخت انداخت. " باید دخترم آنا را در جریان بگذارم، او حتما فکرم را می پذیرد. او که نمی خواهد پدرش با درد و خفت بمیرد". به پنجره نگاه کرد، هوا در آرزوی تابش نور بود، چشمانش تار می دید...
گونه اش گرم شد، احساس وجد کرد، چشمانش را آرام باز کرد. آنا بالای سرش ایستاده بود. "خوبی پاپا؟". دستش را دراز کرد و دستهای دختر را گرفت. " می خواهم خواهش کنم که خودت امروز صورتم را اصلاح کنی". دختر لبخندی زد و با سر موافقتش را اعلام کرد. پس از اصلاح صورت کمی کنار پدر نشست و به حرفش فکر کرد. مرفین! با خودش گفت: "شاید اگر من هم اجازه بدهم پزشک قبول نکند". کمی دلش قرص شد. به پدر نگاهی مهربان کرد و گفت: "من حرفی ندارم، باید پزشک اجازه دهد". پدر با نگاه نافذ همیشگی اش به دختر فهماند که چقدر تصمیمش جدی است.
پرستار وارد بخش شد. آنا از او خواست که سریعا برایش از دکتر ماکس برای مشاوره در مورد یک موضوع مهم وقت بگیرد. وقتی دکتر ماکس به همراه رییس بیمارستان و یک پزشک جوان دیگر وارد اتاق شدند، آنا تو دلش آشوب بود. رییس بیمارستان نگاهی به مریض روی تخت کرد و گفت: "دکتر زیگموند فروید، من شخصاً به اینجا آمده ام که بگویم اگرچه هر کاری که می بایست برای درمان سرطان فک و سقف دهان شما صورت می گرفته، انجام شده است، اما هیچ چیز در علم پزشکی صد در صد نیست و ممکن است شما بهبودی خودتان را بدست آورید". فروید با انگشت به طرف رییس بیمارستان اشاره کرد که سرش را نزدیکتر بیاورد و سپس به آرامی گفت: " شما دکتر هستید و من هم همینطور، من «بِه کشی» را به زنده ماندن ترجیح می دهم" . کمی کف از گوشه دهانش خارج شد. سپس ادامه داد: " من هم مانند یکی از کسانی که در این جنگ جهانی کشته شدند، چه فرقی می کند". آنا نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد. دکتر ماکس گفت: " دوست عزیز، شما دانشمند برجسته ای هستید و ما به نظر شما احترام می گذاریم، لطفا اجازه بدهید که کمیته پزشکی در این رابطه مشورت کند".
همه به غیر از آنا اتاق را ترک کردند. پشت درب اتاق جلسه تشکیل شد، آنا هم اندکی بعد به آنها پیوست.  دکتر ماکس به همراه آنا به اتاق برگشت. آنا پدر را بوسید و دستش را به گرمی فشرد. فروید آخرین نگاهش را بر صورت آنا میخکوب کرد. آنا با عجله اتاق را ترک کرد و صدای شیون و زاری اش از راهرو شنیده شد. دکتر ماکس به دوست قدیمی خود گفت: "آقای فروید، میخواهم خواهش شما را برآورده سازم، آیا آماده اید؟". فروید آهسته گفت: "بله، اگر قبل از آن برایم یک سیگار روشن کنی، ممنون       می شوم". دکتر ماکس درب اتاق را قفل کرد. سیگار برگ را روشن کرد و آن را گوشه دهان فروید گذاشت. فروید چند کام عمیق از سیگار گرفت. ریه اش حال آمد. "یک سیگار همیشه یک سیگار است". دکتر ماکس به آرامی شروع به تزریق مورفین نمود. لحظه ای احساس کرد که دیگر درد را حس     نمی کند. سعی کرد که از سیگار کام بگیرد اما لبانش را پیدا نمی کرد. چشمانش اگرچه باز بود اما همه چیز تار بود، احساس کرد که سکوت مطلق همه جا را فرا گرفته است. آرام گفت: " آمالیا مامی".
ماکس، آخرین سیگار فروید را خاموش کرد و گفت: "امیدوارم که مادرت آمالیا را هرچه زودتر ببینی". سپس چشمان نیمه بازش را با دست بست و ملحفه سفید را به روی صورتش کشید. دفترچه کنار تخت را برداشت و روی آن یادداشت کرد:" زیگموند فروید، علت مرگ: سرطان دهان، تاریخ: بیست و سوم سپتامبر، سال هزار و نهصد و سی و نه!

 
 
   |    نوشته شده به قلم شایان یاورزاده (کارگزار رسانه)
 
 
 
روانکاوی تکاملی

evolutionary psychoanalysis


به قلم شایان یاورزاده



آیا میان نظریات فروید و داروین هماهنگی وجود دارد یا تضاد؟



فروید همواره ادعا میکرد پیرو داروین است و به نظریه تکامل انسان از حیوان باور دارد.
گاه این پرسش مطرح میشود که آیا روانکاوی که با مفاهیم ظاهرا انتزاعی همچون ناخودآگاه و فرامن در ارتباط است چگونه با نظریه کاملا ماتریالیستی داروین میتواند در تکامل باشد؟


روی ادامه جستار کلیک کنید


 
 
   |    نوشته شده به قلم شایان یاورزاده (کارگزار رسانه) ادامه جستار را بخوانید ... | 
 
 
 
  نگاهی کوتاه  به زنا با محارم از دیدگاه فروید

به قلم بهبد آرام

فروید زنا با محارم را نیز یکی از سه غریزه ی ضد اجتماعی و مخالف تمدن به شمار می آورد و به شکلی که گذشت مشاهده نمودیم که این غریزه در زمان ما نیز به شکلی گسترده و جود دارد . اما مبنای این انحراف و میل چگونه است . و از لحاظ روش روانکاوانه چگونه تفسیر می شود ؟

منشا این غریزه و میل را بایستی در دامنه ی زمان تا دوران ابتدایی و توحش دنبال نمود عموم روانشناسان و روانکاوان و تاریخ گزاران بر این عقیده اند که ریشه ی این انحراف تکوین یافته در دوران ابتدایی تاریخ می باشد . یعنی زمانی که افراد و خانواده ها به شکل دسته های کوچکی در جنگل ها و غارها زندگی میکرده اند و درباره ی مسایل جنسی قیدی نداشته اند .به این مفهوم که نمی اندیشیده اند که زنا با مادر و یا خواهر و خویشان نزدیک امری ناشایست و ممنوع باشد . بلکه تنها مساله نر و ماده مورد نظر بوده است . هر نری مجاز بوده به هنگام نیاز جنسی از نخستین ماده یی که سر راه خود میدیده کامجویی نماید و این موضوع امری کاملا رایج و معمولی تلقی میشده است .


فروید از لحاظ شناخت تحلیلی خود به چگونگی سازمان خانواده پرداخته میگوید : روانکاوی این مساله را برای ما آشکار نموده است . که به فهمیم کودک در نخستین مراحل تظاهرات جنسی یکی از محارم خود را بر میگزیند پسر بدون شک و گفتگو در اولین مرحله مادر و بعد از مادر خواهر را به عنوان جفت جنسی بر میگزیند . هرگاه تکوین مراحل جنسی کودک بر حسب معمول و متعارف جریان داشته و بگذرد طفل موافق با روش قوانین اجتماعی و نهادی عشق به محارم را وا پس میزند و در صورت عکس این موضوع اگر در هر مرحله یی که عشق و شهوتش متوجه محارم است تثبیت شود در دوران زندگی نسبت محارم میل شهوی داشته و چه بسا با خواهر و مادر خود ازدواج یا عشق ورزی نمایند و این مساله را بنابر دست آویزهایی بعضی از مجامع و ملل و اقوام متمدن گذشته همچون ایران مصر بابل و یونان مجاز می شمرده اند و نگهی از ادبیاتی که مشحون ا زاینکه عشق ورزهای است نبایستی غفلت نمود و هم اکنون ما بین تمام ملل این غریزه ی کما بیش و به نسبت رواج دارد . تنها کافی است نگاهی به اینگونه آمار در کشورهای متمدن بیفکنیم .

منبع :کتاب آینده یک پندار

 

 
 
   |    نوشته شده به قلم بهبد آرام
 
 
 

مکانیسم های دفاعی فروید

به قلم فرزاد پشتیبان


 

  مکانیسم دفاعی از نظر فروید چیه؟شامل چه انواعی میشه؟اصلابرای چه چیزی به کار برده میشه؟

روی ادامه جستار کلیک کنید

 
 
   |    نوشته شده به قلم فرزاد پشتیبان ادامه جستار را بخوانید ... | 
 
 
 

غریزه ی مرگ

به قلم انیسه الفونه

"زندگی فقط راهی است غیر مستقیم به سمت مرگ!

هدف هر زندگی مرگ است! "

احتمالا خیلی از شما دوستان عزیز میدونید که این جملات رو فروید در رابطه با چه موضوعی مطرح کرده...!

بله ... درسته... غریزه ی مرگ...!!

اگه مایلید بیشتر راجع به این غریزه بدونید

یه سر به ادامه ی جستار بزنید!

 
 
   |    نوشته شده به قلم انیسه الفونه ادامه جستار را بخوانید ... | 
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اينترنتي رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog ميزباني وب

ثبت سايت دامنه فارسي لينوکس سرور